تبليغاتX

پشیمانم...شرمسارم...سلامی می کنم اما سلامی همچو بوی اشناییها ،جداییها نمی دانم چه باید گفت یا اصلا چه بنویسم دلم می خواست تنها نامه ای بنوشته باشم بهر تسکین دلم ،دردم نه طولانی فقط یک جمله کوچک که بنویسم ...تنهایم

سکوت ؛حرف اخر... - مادرم...بهترینم
??؟؟

مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من،

 

 گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند.

گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد.

 

گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند.

گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد.

 

گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند.

گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد.

 

مادر تو شگفتي خلقتي،

تو لبريز از عظمتي؛

تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت.

 

مادر جزیره قلبت هنوز کشف نشده

و هیچکس نمیدونه چجوری دلتو باید لرزوند...

جز ان کودکی که تو را مادر نامید...

 

مادرم دوستت دارم.

                                   

                                    روزت مبارک

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 0:3  توسط مريم  |