|
??؟؟
|
ابری رسید ،وما دیده فروبستیم
ظلمت شکافت،زهره را دیدیم و به ستیغ بر امدیم
اذرخشی فرود امد،و ما را در دنیایش فرو دید
لرزان گریستیم،
رگباری فرو کوفت،از در همدلی بودیم
سیاهی رفت،سر به ابی اسمان سودیم،در خور اسمان شدیم
سایه را به دره ها رها کردیم ،لبخند را به فراخنای تهی فشاندیم
سکوت ما به هم پیوست و ما "ما"شدیم
تنهایی ما تا دشت طلا دامن کشید .
افتاب از چهره ما ترسید دریافتیم و خنده زدیم...
متن از...؟