|
??؟؟
|
توی صحنه غریب زندگی
هممون در نقش یک بازیگریم
با همین تو بازی های روزگار
از درون هم ولی بی خبریم
زندگی تولد یه خاطرست
انگاری شروع یک نمایشه
کاشکی از دنیا، این خاطره ها
سهم ما تموم خوبیها بشه
توی پشت صحنه دنیای ما
خوبی و بدی می مونه یادگار
زندگی برای ما یه خاطرست
از تمام قصه های روزگار
بهتر به قلبامون دروغ نگیم
زندگی هر طور که باشه می گذره
منو تو مسافریم تو این روزا
مثل خورشید ُتو نگاه پنجره
هممون پشت نقاب صورتک
همیشه از صبح تا شب قائم می شیم
واسه پنهون کردن گریمون
روی قلب و روحمون خط می کشیم
اگه باز از روزگار دلت گرفت
لحظه ها،ثانیه ها ابری شدن
بیا با من ،بیا با من بیا با من،بیا با من