بیش از اینها ،اه ،اری بیش از اینها می توان خاموش ماند
می توان ساعات طولانی با نگاهی چون نگاه مردگان ،ثابت
خیر ه شد در دود یک سیگار
خیره شد در شکل یک فنجان در گلی بیرنگ ،بر قالی
در خطی موهوم بر دیوار
می توان با پنجه های خشک پرده را یکسو کشید و دید
در میان کوچه باران تند می بارد
کودکی با بادبادکهای رنگینش ایستاده زیر یک طاقی
گاری فرسوده ای میدان خالی را با شتابی پر هیاهو ترک می گوید
می توان بر جای باقی ماند در کنار پرده ،اما کور،اما کر
می توان فریاد زد با صدایی سخت کاذب ،سخت بیگانه "دوست میدارم"
می توان با زیرکی تحقیر کرد هر معمای شگفتی را
می توان تنها به حل جدولی پرداخت
می توان تنها به به کشف پاسخی بیهوده دل خوش ساخت پاسخی بیهوده ،اری پنج یا شش حرف...
می توان چون صفر در تفریق و جمع و ضرب حاصلی پیوسته یکسان داشت
می توان چشم تو را در پیله قهرش دکمه بیرنگ کفش کهنه ای پنداشت
می توان چون اب در گودال خود خشکید
می توان زیبایی یک لحظه را با شرم مثل یک عکس سیاه مضحک فوری در ته صندوق مخفی کرد
می توان در قاب خالی مانده یک روز.نقش یک محکوم ،یا مغلوب ،یا مصلوب را اویخت
می توان با صورتکها رخنه دیوار را پوشاند
می توان با نقش های پوچ تر امیخت
می توان همچون عروسک های کوکی بود با دو چشم شیشه ای دنیای خود را دید
می توان در جعبه ای ماهوت با تنی انباشته از کاه سالها در لابلای پولک خفت
می توان با هر فشار هرزه دستی بی سبب فریاد کرد و گفت «اه، من بسیار خوشبختم»
فروغ...
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 14:48 توسط مريم
|