|
??؟؟
|
در شب کوچک من ،افسوس
باد با برگ درختان میعادی دارد
در شب کوچک من دلهره ویرانی ست
گوش کن
وزش ظلمت را می شنوی ؟
من غریبانه به این خوشبختی می نگرم
من به نومیدی خود معتادم
گوش کن
وزش ظلمت را می شنوی ؟
در شب اکنون چیزی می گذرد
ماه سرخ است و مشوش
و بر این بام که هر لحظه در او بیم فروریختن است
ابرها همچون انبوه عزاداران
لحظه باریدن را گویی منتظرند
لحظه ای
و پس از ان ،هیچ.
پشت این پنجره شب دارد می لرزد
و زمین دارد باز می ماند از چرخش
پشت این پنجره یک نا معلوم
نگران من و توست....
"فروغ"
«««««««««««««««««««««««««««««««««««»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»
دلم گرفت اکثر اونایی که یه روزی به وبلاگشون سر می زدم خداحافظی کردن و دیگه خبری ازشون نیست....خیلی بد شد![]()