|
??؟؟
|
امروز می خواهم شاعری باشم با شمشیر وجدان در دست
و واژه هایم را به مواخذه بگیرم
گریستن نخستین قلعه کودکانه من بود
و فقر تنها هم بازی ان روزهایم
با پدری که دلش می خواست یک ریال را بین دو برادر به عدالت تقسیم کند
ما به یک سماور برقی متمدن شدیم
و یاد گرفتیم بگوییم :مرسی عالی جناب !
و امسال سال قحطی عاطفه بود
سالی که اخرین بازمانده های انوری دیوانشان را چاپ کردن
و رفوزه های هنری با تک ماده دیپلم افتخار قبول شدند
و هیچ کس به ریش داران بی ریشه نگفت :بالای چشمتان ابروست!
جنگ که تمام شد عمو جان فرانک هم از فرانسه برگشت
هنرمندان برای گاو مش حسن رمان نوشتند
و بر اساس یه قل دو قل اخرین فیلمشان را ساختند
و هنرمندان دلسوز در فضای ملکوتی چوب گردو به مصاحبه نشستند
.باز همان اش بود و همان کاسه و سان گلاسه و کاسه گلاسه کاپوچینو
و بستنی های هفت رنگ ایتالیایی کفاره این همه غفلتمان بود
وقتی دندان عقلمان عاریه ای باشد باید هم عکس هنر پیشه ها را بزرگ کنند
.و سردمداران یونسکو برای حفظ پرستیژحافظ عکس شهیدان را جمع کنند
من بعضی وقتها در خیابان دنبال یک سر سوزن غیرت می گردم
.بیا بیخیال باشیم
در روزگار چرخش های صدو هشتاد درجه
در روزگار جوک و غیبت
یادش به خیر تلخ و شیرین داریوش و گوگوش
نعمت نفتی گل گفتی !
روزگار دمپاییهای لا انگشتی
ادمهای لاابالی .مستر های امریکایی
بیا به امامزاده داوود برویم کباب بره اش معرکه است !
مطمئن باش بد نمی گذرد هوای ازاد کوههای در بند حرف ندارد .
ارامش رویایی در بعد از ظهرهای کناردریا ،فراموش نشدنی است .
بیا به فکر تمدن باشیم وقتی تابوت شهید نمی اید !
این همه خون، حجامت ملت ما بود
تا حاجی اقا همچنان چلوکباب سلطانی کوفت کند.
تا قلیان بکشد به تسبیح شاه مقصودش بنازدو با تلفن زیمنس معامله کند
و گاه که هوس تمدن به سرش می زند به فرنگ برود
و از شب نشینی هایش فیلم ویدئویی بگیرد
تا اگر نانش اجر شد اجر را گرانتر از نان بفروشد!
این همه خون، حجامت ملت ما بود
تایک موی سبیل شاپورخان سه دانگ فلان بانک باشد !
تا در اداره ها حق و حساب بگیرند و قایم باشک بازی کنند
تا جناب ابدارچی با تمسخر بگوید :«اصلا تو را چه به این فضو لی ها ...»
راستی چرا بعضی از سادگی انقلاب سوءاستفاده می کنند ؟
دانشگاه به کلیله ودمنه معتاد است
معلم ها به رونویسی از تکلیف کبری اکتفا کرده اند
و هنرمندان مرتب برای هم جادو و جنبل می کنند
همسایه بغلی ما شخص شریفی است با هشتصد متر بنا
به دنیا اعتقاد ندارد ،یک پایش این دنیاست یک پایش ان دنیا.ا
و در پاک کردن حساب مردم ،مهارتی خاص دارد
و از «ولاالضالین »هم ایراد می گیرد
هر وقت جنگ جدی می شد به جبهه می رفت
و یک تغار اب پرتقال تگری می خورد
او از خدا چند هزار رکعت طلبکار است
و خاطر خواه جیبهای بر امده است .
بی خبر از همه جا برای بنیاد نبوت صلوات می فرستد
و گاه مارکوس را محکوم کی کند تا سیاستش عین دیانتش باشد !
بگذار اندیشه های شاعری دق مرگ شود،
بگذار چانه شاعری درد بگیرد قانون ماست مالی شود .
بگذار حاجی اقا برای امام حسین (ع)بوقلمون بکشد
و مرغ کپنی برایش واژه خنده داری باشد .
بگذار صغری سر بچه هایش را با سیراب و شیران گرم کند .
زینب هم همچنان پیه اب کند
مادر سه شهید دق کند ،امام خون دل بخورد ،
حلیمه به خاک سیاه بنشیند ،و حاجی اقا صیغه چهاردهمش را بخواند !
خدایا !به ما اسلام ناب امریکایی عطا کن تا از هر اتهامی مبرا باشیم!
نویسنده:دکتر علیرضا قزوه![]()